"انقلاب فقرا "
و سیاست جدید آمریکا در قبال خاورمیانه !
آذر ماجدی

هفته گذشته مساله فلسطین در راس اخبار جهانی قرار گرفت. اوباما، رئیس جمهور آمریکا در 19 مه طی یک سخنرانی در وزارت امور خارجه، رئوس چرخش سیاست آمریکا در قبال مساله فلسطین را اعلام کرد. این سخنرانی چند روز قبل از سفر ضرب العجل ناتنیاهو به واشنگتن انجام گرفت. پس از آن اوباما برای "لابی" قدرتمند اسرائیل سیاست جدید و دلائل آنرا توضیح داد. مذاکرات اوباما و ناتنیاهو بی حاصل پایان یافت. پس از آن ناتنیاهو طی یک سخنرانی دو آتشه ناسیونالیستی در کنگره آمریکا عملا برای سخنان اوباما شانه بالا انداخت. این دو سخنرانی آنچنان با یکدیگر در تناقض قرار داشتند که برخی تحلیل گران آنرا "دوئل اوباما- ناتنیاهو" نامیدند .

چرا چرخش؟
چه فاکتوری چنین چرخشی را ضروری کرده است؟ دولت آمریکا همواره از سیاست های سرکوبگرانه و اشغالگرانه دولت اسرائیل حمایت کرده است. اوباما هم در سخنرانی خود، ابتدا خاطر نشان کرد که حمایت آمریکا از اسرائیل کماکان ادامه خواهد داشت. وی تلاش برخی دولت ها برای برسمیت شناسی یکجانبه دولت مستقل فلسطین در سازمان ملل در سپتامبر آینده را یک تلاش بی فایده نامید. اما اعلام کرد که شرایط نوین خاورمیانه ایجاب می کند که مساله فلسطین حل گردد. لذا آمریکا خواهان تشکیل دولت مستقل فلسطین در چهارچوب مرزهای 1967 است، البته با در نظر گرفتن اینکه بخشی هایی با توافق طرفین می تواند دست بدست شود .

اوباما تاکید کرد که "منافع آمریکا" شکل گیری چنین صلحی را طلب می کند. فاکتوری که گذرا به آن اشاره شد، یعنی جنبش های توده ای در منطقه برای بزیر کشیدن دولت های مطلقه حاکم و برای آزادی و عدالت، دلیل اصلی این چرخش سیاسی – استراتژیک آمریکا است.  وی اشاره کرد که تحولات اخیر در خاورمیانه نشان می دهد که باید صلح در خاورمیانه برقرار شود. اوباما پیشاپیش به توجیهات دولت اسرائیل و جریانات طرفدار آن در آمریکا، مبنی بر خطر تروریسم اسلامی پاسخ گفت. او اشاره کرد که تروریسم برای نسل جوان منطقه جذبه ای ندارد و حتی قبل از مرگ بن لادن هم دیگر جذبه خود را از دست داده بود .

جالب اینجاست که در حالیکه مفسرین و تحیلگران رسانه های جهانی بر این نظر بودند که این سخنان با استقبال باصطلاح "دنیای عرب" روبرو خواهد شد؛ شواهد بر این دلالت می کند که جریانات رادیکال که نقش مهمی در تحولات و خیزش های اخیر داشته اند، این سخنان را کم مایه و دیر خواندند. اعلام شد که به دولت آمریکا اعتمادی نیست. این رژیم بمدت سی سال از مبارک حمایت کرده است؛ با تاخیر بسیار با سرنگونی مبارک موافقت کرد؛ سیاست همیشگیش دفاع از دولت های فاسد و مطلقه در منطقه بوده است؛ همواره یک سیاست حمایتی یکجانبه نسبت به اسرائیل داشته است؛ و یک نکته مهم مورد انتقاد عدم اشاره اوباما به عربستان سعودی است .

این برخورد رادیکال انتقادی، بویژه از جانب اکتیویست های جوان در مصر، بیانگر سطح بالای رادیکالیسم و پختگی سیاسی در این کشور است. جنبش توده ای علیه فقر، خفقان و سرکوب و بیعدالتی و فساد حکومتی همچنان جریان دارد. توهم به پیروزی "انقلاب" در مصر خیلی سریع رنگ باخته است. اگرچه دیگر شاهد تظاهرات میلیونی در میدان التحریر نیستیم، اما جنبش برای آزادی و برابری و رفاه تداوم یافته است. دولت نظامی همچون گذشته سرکوب می کند، فعالین کارگری و سیاسی را دستگیر و شکنجه می کند؛ دادگاه های نظامی برای فعالین سیاسی و کارگری تشکیل می دهد .

در تونس نیز جنبش اعتراضی علیه دولت ادامه دارد. پلیس در تظاهرات فعالین رادیکال چپ و کارگری را هدف می گیرد. دو هفته پیش یک اکتیویست کارگر جوان چپ را در یک تظاهرات با شلیک گلوله به قتل رساند. در سوریه حکومت اسد کماکان وحشیانه مردم را سرکوب می کند. صدها نفر طی این مدت جان باخته اند. در یمن دارند رئیس جمهور را به زیر می کشند، اما آلترناتیوی که در آستین دارند به همان ارتجاعی دولت حاکم است .

این تحولات و زلزله سیاسی – اجتماعی بورژوازی محلی و بین المللی را گیج و منگ کرده است. ناتو، تروریسم دولتی به سرکردگی آمریکا در آشفتگی فکری کامل در حال راه حل یافتن هستند. سیاست هایشان از یک روز به روز دیگر تغییر می یابد. تمام تلاش شان را بر حفظ وضع موجود با کمترین تغییر متمرکز کرده اند. اوباما پس از اعلام سیاست جدید دولتش که آنرا "فصل جدیدی" در سیاست آمریکا در قبال خاورمیانه نامیده اند، به اروپا سفر کرده است تا دولت های اروپایی را نیز با خود هم رای و هم نظر کند .

استراتژی جدید برای حفظ وضع موجود !
کشتن بن لادن و اعلام این سیاست جدید بسته بندی جدید استراتژی آمریکا است. ترس از تعمیق مبارزات مردم علیه سرمایه و برای بدست گرفتن قدرت بدست خود، ریشه تمام این تحرکات است. محمد البرادعی که بلافاصله پس از تظاهرات مردم به مصر اعزام شد تا به رهبر "انقلاب" مردم منصوب شود، در مصاحبه ای با فرید زکریا در سی ان ان علیه آنچه او "انقلاب فقرا" می نامد زنگ خطر را بصدا درآورد و خواهان موضعگیری منسجم تر و محکمتری از جانب آمریکا در قبال دموکراسی و تزریق پول به مصر شد: "اقتصاد مصر نیاز به کمک دارد. هم اکنون 5 میلیون بیکار هستند، این رقم ظرف شش ماه به 7 میلیون و نیم می رسد. مردم از یک انقلاب دیگر که شورش فقرا خواهد بود، هراسانند ."

این گفته کنه هراس بورژوازی جهانی و تروریسم دولتی را نسبت به تحولات خاورمیانه بیان می کند. بر این توهم بودند که با رفتن سران این نظام های کثیف، بن علی و مبارک مردم به خانه باز خواهند گشت؛ دیدند که اشتباه کرده اند. جنبش اعتراضی تعمیق یافته است. دولت نظامی مصر اولین کاری که کرد اعتصاب را ممنوع اعلام کرد. فاکتور اعتصابات کارگری یکی از فاکتورهای "ناآرامی" و "آشوب" برای بورژوازی است. در هراس از انقلاب کارگری به مذاکره با جریانات اسلامی روی آورده اند، یکی از نکاتی که البرادعی دارد هشدار می دهد، قدرتگیری اسلامیست ها در مصر است. دولت های غربی، برای حفظ وضع موجود با "دیو" اسلامی نیز سازش خواهند کرد.
 
آنچه که روشن است حکومت آمریکا به این نتیجه رسیده است که مساله فلسطین یکی از موانع مهم است و باید حل شود. فشار گذاشتن بر روی جریان راست اسرائیل بمنظور آرام کردن منطقه و جلب اعتماد مردم منطقه است. باید یا این مساله را حل کند، یا بنظر برسد که قصد دارد آنرا بشکلی عادلانه حل کند، تا بتواند منطقه را آرام کند. دولت آمریکا به این نتیجه رسیده است. و اوباما دیپلماسی فعال خود را برای این استراتژی آغاز کرده است .

اینکه آیا مساله فلسطین حل خواهد شد یا خیر، هنوز مساله بازی است. فعلا توانسته اند حماس و الفتح را به توافق و اتحاد قانع کنند. باید دید که دولت اسرائیل در مقابل این فشار چگونه برخورد خواهد کرد. حل مساله فلسطین بشکل تشکیل دو دولت مستقل و متساوی الحقوق یک امر مهم است. حل مساله فلسطین یک فاکتور اساسی در حاشیه ای شدن جریان اسلامیستی در منطقه است. بعلاوه، این مساله سالها است که توسط بورژوازی منطقه، بعنوان مانع و توجیه ایدئولوژیک و سیاسی، در مقابل رشد سکولاریسم، آزادیخواهی، برابری طلبی و جنبش سوسیالیستی و کارگری مورد استفاده قرار گرفته است. حل مساله فلسطین راه را برای جنبش کارگری و کمونیستی و ترقیخواهی در منطقه هموار میکند .

خیزش توده ای در منطقه علیه خفقان و سرکوب و فقر و تبعیض و خواست روشن مردم برای آزادی، برابری و رفاه موقعیت هر دو قطب تروریستی را بسیار تضعیف کرده است. اما دقیقا بعلت سرکوب دائمی و خشن، خلاء یک جنبش کارگری و کمونیستی سازمانیافته و قوی مشهود است. مطالبات پایه ای و واقعی مردم یعنی دستیابی به یک جامعه آزاد، برابر و مرفه، در گرو شکل گیری یک انقلاب کارگری، سرنگونی سرمایه داری و برقراری یک جمهوری سوسیالیستی است. باید برای این امر کوشید. باید تلاش کرد هر چه سریعتر این خلاء را پر کرد. یک فرصت طلایی مقابل مردم محروم و زحمتکش برای زیر و رو کردن این نظام وارونه قرار دارد. کمونیسم کارگری باید بکوشد تا نقش خود را در این شرایط بخوبی ایفاء کند. *